هوای حوا
اینجا حوا نفس میکشد...
جدن معتقدم :بازی نکنین با این ادما خوب .البته اگه کارای مهم تری ندارین نیس همتون فیلسوف و نامبر وان :) ...نامم را نمیگویم اما همین را بدان که بارها به نامم قسمش داده ام ک یا من بمیرم یا تو کور شوی ویا شاید هم راه این خانه عمومی انقدر دراز شود که نیاییی تا سستی اندام مرا را که قرار بود حالا که سایه ای روی سر نداری روزی مرد خانه ات شوم نبینی
که گاهی میتونه از خواسته خودش که براش مهم و دوسداشتنیه بگذره تا دخترش به خواستش برسه مامان من یه زنه سادس نه 70قلم خودشو میسازه نه اهل سیاسته ........فقط عاشق شوهرشو بچه هاشه مامان نمیدونستم برات چیکار کنم این چن روز که به خاطر بابا ناراحت بودی هروز میدیدمت که داری داغون میشی ترسو تو چشات میخوندم لرزش صداتو وقتی با بابا حرف میزدی و میخواستی وانمود کنی که جای نگرانی نیست . شب تا صب نخوابیدنت از نگرانی همه ای ن حال بدتو میفهمیدم اما میترسیدم واکنشی نشون بدم که حس کنی ترسیدم و واسه دلداری دادن به من ناتوان بشی نمیدونم چی بگم مامان تو اوج سادگی عشقو بهم نشون دادی مثه کوه پشتم بودی ولی به روش خودت که شاید گاهی نپسندیدمو ناراحت شدم ولی هروز که بزرگتر میشم میفهمم همه حرفات از تجربستو من اشتباه کردم.تو همیشه بهترین هارو واسم خواستی همیشه عاشقتم مامانم شاید اینو بقیه نتونن درک کنن شاید گاهی نتونم نشون بدم که چقدر دوست دارم ولی نمیذارم دیگه هیچی تو این دنیا ناراحتت کنه. مامان خوبم مامان پاکم مامان ماهم تو جات تو بهشته روزت مبارک خدایا کلی حرف دارم واسه گفتن ....خدایا عاشق مامانوبابامم برام حفظشون کن
خدایا عاشقتم ممنون ازین بارون ممنون ازین رحمت اعلام وضعیت:خوشحال .لیوان چایی با شکلات.پنجره. john lennon:imagineبا صدای بلند بعد از مدتها دارم مینویسم.
من و بی شمار مسافران پشت سرم از حوا گرفته تا دختران به دنیا نیامده ام از حضرت مریم گرفته تا روسپیان خیابان تهران تمام باورمان این است: دهان خصم و زبان حسود نتوان بست رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار این مقنعه ها اومده بافت داره روش . . . بذارین در موردش حرف نزنم
من هر روز سکوتم رو پست میکنم اینجا !
دوست عزیزم آزی ، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم
دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی
آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به
خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد.. هر دعا ، اهدای یک سلول سالم درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید.. این زنجیره می تواند به معجزه تبدیل شود
به زودی اپ خواهم کرد
ماگ قهوه ای در دست بارانی پشت شیشه بی درنگ گری مور تو تموم اتاق پیچیده پنجره بازه چراغ اتاق خاموشو به شمارش سیگار های نکشیده ام نشسته ام... خدایا عاشق بارونم عاشق این حالو هوامم مگه میشه بارون باشه و اتاقی و پنجره ای و بهار نه خدایا عاشقتم واسه این حس قشنگ که هیچی تو دنیا این فازو بهم نمیده ...از همین تریبون اعلام میکنم خدایا مچکرم :)
:) هر روز... 9 صبح... برنامه خاله نگارو تربچه... شیروبیسکوئیت مادر...
آرام و بیصدا تو چتر را بالای سرم گرفتی اما همچنان گونه های من خیس از گریه ماند ...! و تو هرگز نفهمیدی که چتر باید بالای دلم باشد نه روی سرم من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد،وقتی از پنجره بر پوچی افکار جهان می نگرم برف دیروزو دوسداشتم :)
استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!ت کرده باشی او را نخواهی دید!
.
.
.
نامش را نمیگویم اما باور کن که بارها به نامش قسم داده ام خدارا که من بمیرم و عوض جان من به او طعم زندگی را بچشاند حتی برای یک روز.
برای منی که عاشق بودنش بودم و از لحظه ای که پادر وجودم گذاشت غرق در لذت شدم و غم سردی خاک همسرم را با گرمی حرکات ضعیفش در بطنم ارام کردم... عجیب سخت است این روزها.
بارها در رویا میدیدم که با پسرم در خیابانهای شهر قدم میزنیم و هر دوستو اشنایی که میبیندمان میگوید ماشالا خدا حفظش کند چه اقایی شده
و سر بشکر در اسمانها میسایم.
دنیا امدو باشیطونی هایش غافلگیرم میکرد عاشق توپ بود پسرکم و هروقت به پشت میخابید و توپ را بالای سرش میگرفتم با دستوپازدنش برای تصاحب اون خنده برلب های خسته ام مینشاند.
سه چرخه قشنگ و رنگینی برایش خریده بودم روی ان مینشاندمش و در طول خانه هلش میدادم و بازی میکردیم و ارزو میکردم یک روز باهم در خیابان های شهر دوچرخه سواری کنیم
.اتاقش پر از توپ است.
پسرکم تازه نشستن را تمرین میکرد و من غرق درلذت بلند قد شدنش بودم...
پسرکم 3 ساله هستو هنوز مشق نشستن میکند
گاهی چهار دستو پا چند قدمی به سویم برمیدارد و من خوشحالم ازین که با شیطنت هایش خانه را بهم نمیریزد
امروز 9ساله شد
ارام راه رفتنش را دیگران به حساب کم رویی و منزوی بودنش میگذراند و لرزش خفیف اندامش را بر دستو پا چلفتی بودنش
با خودم که خلوت میکنم میبینم این ان پسری نبود که ارزویش را داشتم
پسرکم هنوز عاشق توپ است اما با بچه های دیگر فوتبال بازی نمیکند و فقط تماشایشان میکند بارها سرزنشش کردم و بخاطر این کندی تنبیه و در دل خودم افسوس وترس از اینده اودر این جامعه گرگ.
وقتی به خواست مربی بهداشت و دردهای گاه و بی گاه عضلانی اش به دکتر مراجعه کردیمو انجام ازمایش های گوناگون........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................امروز رویای پسر بلند قدی را که کنارم قدم میزندوگاهی با هم دوچرخه سواری میکنیم...ارزوی دیدن خصوصیات خودم در چهره کودکی از پسرکم.........قبولی پسرم در رشته پزشکی برای سر بلندی ام.....ترس از اینده اش ....همه و همه رو از سر بیرون کرده ام وتنها ارزومیکنم که
لا اقل تاروزی که زنده هست راحت تر نفس بکشه...........
پسرکم هنوز عاشق توپ است...












که بدوش بکشم بار تو را که مردی
و برویت نیاورم که از تو قویترم
من زنم
آری من زنم
او خواست که من زن باشم
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
عشق خواهم ورزید
به مردانگی ات خواهم بالید
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد
پشتیبانت خواهم بود
و تو مرد بمان
این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!

زنانگیت را به من بسپار...
خوب بلدم مرد بودن را !
گوش می دهم ...به نجواهای زن درونت!
من "تو" را می فهمم!!
قیدِ احساساش را میزند.
چارلز بوکوفسکی
تولدم شبه عیده نوروزه و من دوباره دلم بهاری شده عجیب واین است انرژی زندگی.وای دریامخاطب خودم:دقت کردی همه وجودت احساسه؟اااااا؟تو هم فهمیدی؟گاهی واقعا لذت میبرم ازاین حس خودم.خدایا مرسی که دختر افریدیم من اگه پسرمیشدم بااین همه احساس میمردم:)فکنم فردااین مطالبو پاک کنم همش خودنوشت هست و درکش شایدصقیل
تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیس بسی لذت میبریم هربار این بیته فریدون اسرایی را میشنویم بی دلیل حسه خوبی به ماالقا میکند .شاید ما جنبه اهنگ شنیدن نداریم.والا :) ....ربطه عکسو فهمیدین؟
| MISS-A |


















































